جستجو در وبلاگ:

۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۲

6

● لينک‌های روزانه بايگانی
● لينک‌های هميشگي
زمان بی کرانه، ايران جاودانه ... اکرنه
جنگل و خاکستر
رهگذر خسته
کاش سجده می کردی
قله صفر
فیروزه
...هیاهو…
آدم خونه به دوش
مادر سپید (مامان)
نوشته هایی برای دخترم (مامان)
آهو کوچولو (مامان)
ارغوان و مامان و باباش (مامان)
ميهن هاست
.: دلتنگ عشق :.
زن سی ساله (مامان)
نيک آهنگ کوثر
viva
سالهايي که بدون آزادي گذشت
داريوش کبير
ياس
kind-nurse
\\\ستاره بانوی آسمان///
کلمه به کلمه (مامان)

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۲۱ بازديد
ديروز: ۵ بازديد
اين ماه: ۳۳۲ بازديد
از ابتدا:
۲۳۵۲۳ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۲۴ مرداد ۱۳۸۴ .
خودکشی ... نه... آهو و غولش... . ادبي

... اتفاقهای بزرگ چه دلایل ساده ای دارند...

... اما نه... انگار اتفاقهای ساده... دلایلی بزرگ دارند...

 

... و باز هم گوشه ای از قلبی دیگر...

... و تو خسته ای...از دورنت...از دنیای درونت... از دنیای بیرونت

... از آنچه تو را سخت در آغوش می فشارد...

... آری ... قصه قصه درد است و تنهایی...آری قصه تنهایی...

... نمی دانم از کدامین نشانی...اما خوب می دانم...زبانم را می فهمی...

... غرور همیشه سنگ بر شیشه بوده...اما نه... انگار غرور کلوخ بر شیشه است...

... نابودی از آن هر دو...

... از خودکشی گفتی...

... زاییده غرور است و بس...

... غرور را هرچه ترجمه کنی... باز همان غرور است...

... بدان که هیچ طرفداری ندارد...

... تو تنهایی و من قصه غصه هایت خوب می دانم...

... بيا و باران را آلوده نکن...باران حرمتی دارد به اندازه آسمان...

... گمان نکنم غولت اينقدرها قوی باشد...

... حرف بسیار برایت دارم...اما... نه اینجا...

...

...

 

... یادم باشد ستاره های آسمان را نچینم...

... شاید ستاره من نباشد...

... فکر می کنی قلب من ستاره دیگری باشد؟...

 

... ( اگر اون بره...من کافر می شم...این شرط من با خداست......خدايا خودت کمکش کن...)...

...

...نمی دونم...اگه هر آدمی قرار بود ستارشو بگیره...که دیگه ستاره ای نمی موند...این همه آدم بی ستاره به امید ستاره تو به آسمون نگاه می کنن...

 

...آهو همیشه دشت را بی خستگی می پیماید...

...آهوی کوچه های رهگذر خستگی نمی شناسد...

...او همیشه تنهاست و تنها سفر می کند...

 

***

شاگرد: استاد؟...به نظرتون هر آدمی توی آسمون یه ستاره برای خودش داره؟...

استاد: نه پسر ... گمون نکنم... دنیا اینقدری عدالت نداره که بخواد برای هر کسی یه ستاره داشته باشه...

شاگرد: استاد... پس از کجا بفهمیم ستاره داریم یا نه؟...

استاد: ببین پسرجان...تو باید ستارتو درک کنی...برای خودت ستاره بساز...اونوقت دیگه کسی هم نمی تونه بگیرتش...

شاگرد: اما استاد شما حتما می تونید ستاره منو پیدا کنید...

استاد: منظورت چیه؟...

شاگرد: هیچی استاد...

....

شاگرد: استاد پس اونی که اون بالا خودکشی کرده چی؟... ینی اون ستاره نداشته؟...اصلآ چرا؟...

چرا خودکشی؟...

استاد:...درد اونو خودمم نمی دونم...اما می دونم کار اشتباهی کرده... توی دنیا هرچیم بی راهه باشه به راه ختم می شه... ولی اون حق داره...من بهش حق می دم...

شاگرد:...اما استاد...

استاد:...هیسسسسسسسسس...

جای پای یک رهگذر(۱) ساعت ۳۵:۵۵ لينک
۲۱ فروردين ۱۳۸۴ .
پرواز... . ادبي

...و من انسانها را از بیرونشان می بینم...آنها بسیار ضعیفند...اما... قدرتی پنهان دارند...که خود نمی دانند...

 

... و حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ...اما خسته...

... دلم پرواز می خواهد...

... دیگر کوله ام خالیست...

... دیگر صدای باران هم درمان نیست...

... باید بروم...

... جای من اینجا نیست...

... بروم آنجایی که باران از اوست...

... جایی فراسوی ابرها...

... آنجا که سنگها هم نفس می کشند... راهها به دو راهی ختم نمی شوند...

... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...

... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند...

... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند...

... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم يعنی ...نيمی بردار و نيمی ببخش...

... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد...و آنجا که آبی نیست ... آبی تر است...

... آنجا که دیگر نفس نیست...

... همه اش عشق است و عشق است و عشق...

...

... اما نه....

... هنوز قلم به دستانم چسبیده...

... انگار هنوز هم باران درمان است...

...

... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده...گویی پایان راهی...

...  یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند...

...

...  یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم...خاک همیشه خشک است...

...  یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...ماه همیشه تاریک است...

...  یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم...نان همیشه تلخ است...

...  یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم...زبان همیشه دروغ است...

...  یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم...بی گانه همیشه خسته است...

...  یادم باشد ... در انتظار او بنشینم...او همیشه هست...همیشه مهربان است...

 

 

... و بی گمان خداوند سنگدلترین نگهبان دلهاست...

 

رهگذر...

 

...هرکجا هستم باشم...

          آسمان مال من است ...

                            حنجره ... فکر ...

                                         هوا ... عشق...

                                             زمین مال من است...

 

 

راستی سال نوتون مبارک... نوروزتون پيروز ... هميشه دلتون شاد ... هميشه لبتون خندون ... هميشه خوابهای خوش ببينيد...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۶:۵۲ لينک
۱۱ اسفند ۱۳۸۳ .
غصه من و تو.. . ادبي

یادت باشه بعد از هر شکستی یه زندگی تازه رو شروع کنی...

با شکست مبارزه کن ... شکست پایان نیست...

 

 

...و تو غصه می خوری...

...و من قصه غصه هایت خوب می دانم...

...و می دانم کنج تنهایی نشته ای در انتظار باران...بارانی که شاید هیچ نبارد...

...و آنگاه که خسته شدی از این همه تنهایی... غصه هایت مجازی می شوند...

...و آنگاه رهگذری می آید... از جنس باران ...خسته...و می پرسد چه می کنی؟...

...می گویی می خندم...دروغ می گویی...رهگذر می خندد...به تمسخر...

...و تو می گویی نه...به غصه هایم می خندم...به آنها که دلم را پارهپاره می کنند...

... به آنها که هنوز نمی دانم سر آغازشان چیست...و نمی دانم پایانشان کجاست...

...و رهگذر باز می خندد... از روی اعتماد...

...و می رود... بی آنکه هیچ بگوید... و هنوز در کنج تنهایی غصه می خوری...

... دیگر خسته می شوی... اینبار به یاد رهگذر می نشینی و می بینی و شاید هم خوب می بینی...که دیگر غصه ای نیست ...

...از کوله رهگذر بوی غصه ها را حس می کنی...

... او دیگر خسته نیست...

 

...امان از روزی که رهگذر در انتظار رهگذری بنشیند...یا شاید هم در انتظار بارانی که شاید هیچ نبارد...

... من نیز در انتظار رهگذر نشسته ام...بی گمان او خواهد آمد...

 

 

... و بی گمان خداوند سنگدلترین نگهبان دلهاست...

 

 گفتار بی ربط...

 

... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم...خاک همیشه خشک است...

... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...ماه همیشه تاریک است...

... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم...نان همیشه تلخ است...

... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم...زبان همیشه دروغ است...

... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم...بی گانه همیشه خسته است...

... یادم باشد... در انتظار او بنشینم... او همیشه هست... همیشه خوب است...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۷:۳۸ لينک
۲۹ دی ۱۳۸۳ .
و عشق... . ادبي

...و عشق بزرگترين گناه...اما مقدس...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۷:۳۸ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
روزانه
علمي
شهري
فرهنگي
سياسي
ادبي
ماندانا

بايگانی
خرداد ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



تکه تکه ها
۱ ۲ ۳

من؟

می نویسم... بی ادعا و بی کنایه... از خودم، از تو و دیگرانم، و گه گاهی از سیاست، از هنر،علم،روزگارم و خاطره ها و... اما بی ادعا... چرا که همه اوست و من او را دوست دارم، چه در جهنم و چه در بهشت... اما نازنین... هر منی بسیار است... تو کدام را می خواهی؟…

لوگوي وبلاگ

 

دلکده

پیام
برای تماس با نويسنده:
Panahi.Mohsen@Gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright delkadeh.com 2007