جستجو در وبلاگ:

۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۶

6

● لينک‌های روزانه بايگانی
● لينک‌های هميشگي
زمان بی کرانه، ايران جاودانه ... اکرنه
جنگل و خاکستر
رهگذر خسته
کاش سجده می کردی
قله صفر
فیروزه
...هیاهو…
آدم خونه به دوش
مادر سپید (مامان)
نوشته هایی برای دخترم (مامان)
آهو کوچولو (مامان)
ارغوان و مامان و باباش (مامان)
ميهن هاست
.: دلتنگ عشق :.
زن سی ساله (مامان)
نيک آهنگ کوثر
viva
سالهايي که بدون آزادي گذشت
داريوش کبير
ياس
kind-nurse
\\\ستاره بانوی آسمان///
کلمه به کلمه (مامان)

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۴ بازديد
ديروز: ۵ بازديد
اين ماه: ۳۲۵ بازديد
از ابتدا:
۲۳۵۱۶ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۱۱ آبان ۱۳۸۳ .
آی خداااااااااااااااااااااا . روزانه

... آهای با توام...

... هوي خدا... باتوام...

... آره تو...خوشت مياد؟...

... واسه زندگي صدتا راه گذاشتي...همش بمبسته...

... واسه مرگم كه يه راه گذاشتي اونم بمبسته...

... چي ميخواي از جون اين مردم؟...

... عذاب ميدي حال ميكني؟...

... اين همه آدمو ميخواستي چيكار؟...

... د... مگه خودت نميگي بهشون احتياجي نداري؟...

... مگه نه اينكه آدما از خودتن؟...

... چميدونم شايد خودتم با هر عذابشون درد ميكشي...گمون نكنم...

... چيه؟...خفه خون بگيرم؟...

... چيكار داري ميكني با اين آدما؟...

... کوری...؟... نميبينی؟....

... به پاي خودتم كه گناه نمينويسن...مينويسن؟...

... اصلآ كي به كيه...خودتي و خودت...

... خيلي حرف باهات داشتم ... اينجا جاش نيست...همرو به خودت گفتم قبلآ...قبلآ مفصل با هات دعوا کردم...

... ازت بيشتر از اينا انتظار داشتم...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۳۸:۲۳ لينک
۱۰ آبان ۱۳۸۳ .
ای خدا فقط يه قطره اشک... . روزانه

...و يادمه اينو يه بار نوشتم... رو تن يه زخم ديگه...

نوشتم كه يه نيازه...

اي خدا, فقط يه قطره اشك

كاش اينجا بودي تا سرمو ميزاشتم روي پاتو, تو دستتو مي كشيدي روي سرمو, اونوقت آروم آروم يه قطره اشك از كنار چشمم مي اومد و گونمو نوازش مي داد و مي افتاد روي زمين.

اونوقت شايد تمام غم وغصه هام با همون يه قطره اشك از وجودم خارج مي شد و بدون اينكه مزاحم كسي بشه راهشو مي گرفتو مي رفت.

اما نه, آخه اونوقت شايد تو ناراحت مي شدي و يكي به غم و غصه هاي خودت اضافه مي شد.

پس بزار تو تنهايي خودم بشينمو...

اما نه, آخه تو تنهايي خودم ديگه كسي,ديگه دستي,نوازشي نيست كه به بهونة اون يه قطره اشك بريزم.

اي خدا, تا كي بايد به بهونةپاك بودن, به بهونة خوب بودن, يا به بهونة پاكي كودك, دانايي پير,يا عظمت مرد يا صبوري زن  يا به بهونة.....

اي خدا , آخه اين يه قطره اشك تا كي بايد پشت اين چشم پنهون بمونه.

 18/9/1382

 

... و حالا هنوزم يه آغوش واسه يه قطره اشك مي خوام...

... حالا ديگه اونقدري بغض نشكفته جم كردم... كه بخوام سالها سيل راه بندازم...

... اما هنوزم به همون يه قطره اشك راضيم...اونو ازم نگيريد...

... لادن... نميدونم چرا اينجا برات مي نويسم...

به وجود مقدست قسم ... هنوز بهت احتياج دارم...

... تو كه از آدما جدا بودي... تو چرا...؟... تو چرا تنهام گذاشتي؟....بي نشون گذاشتي رفتي...

اومدي رازدار دردام بشي نه يه غم روي غمهام...دير اومدي... زود رفتي... خيلي زود...

اما من هنوز چشم به راهتم...

... حالا من موندمو... يه كولبار از بي قراري... از غم...

... اما هنوز ... به يه زانو احتياج دارم كه سرمو بزارم روشو... يه قطره اشك...

آی آدما ... آهای کسی صدامو نميشنوه؟...(نميشنوه ...)

خدايا ...فقط يه قطره اشك...

... چطوری ممکنه که يکی که ميخواد يه شب خودکشی کنه... به جاش دو رکعت نماز بخونه...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۳۳:۴۶ لينک
۰۷ آبان ۱۳۸۳ .
غصه... . روزانه

... و شايد انسانها به چيزي بيشتر از قانون احتياج دارند... چيزي شبيه به منطق احساس...

 

 

 

اي كاش ياد مي گرفتيم غصه چيزاي واقعي رو بخوريم...

آدما ديگه غصه نمي خورن...

اي كاش به جاي آدما جاي پاشون رنگي بود... و خودشون بيرنگ بودن...

اي كاش آدما ياد مي گرفتن بي رنگ باشن...

اي كاش حداقل...

             حداقل شبا تو تاريكي زندگي مي كردن...

اي كاش آدما سازاشونو هيچ وقت كوك نمي كردن...

اي كاش....

                                    اي كاش اون الان اينجا بود....

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۵:۰۴ لينک
۰۳ آبان ۱۳۸۳ .
آغاز... . ادبي

...و باز سلام...

...و من از صدای پای قلب به نقطه سکوت رسيدم...

             http://matinblog.persianblog.com

...و دعا کردم باران.... آسمان گریست به عشق من...و دعا کردم نور... خورشید تابید به عشق من... و دعا کردم راه هموار...دره کوه را به آغوش گرفت به عشق من... و دعا کردم سایه ... درخت بالید به عشق من...و دعا کردم خاک... زمین تپید به عشق من... و دعا کردم ستاره... درخشید به عشق من... .... و گفت راستی... و راست می مانم به عشق او...

آری ... تنهاییم سوخت ... بغض هایم باقی ماند... دلم گریست...نفسهایم حبس... ستاره هایم خاموش... به عشق گفته های من... و رهگذر گفت راستی... و راست می مانم ...به عشق رهگذر...

 

رهگذر...

14/7/1383

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۱۸:۲۴ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
روزانه
علمي
شهري
فرهنگي
سياسي
ادبي
ماندانا

بايگانی
خرداد ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



تکه تکه ها
۱

من؟

می نویسم... بی ادعا و بی کنایه... از خودم، از تو و دیگرانم، و گه گاهی از سیاست، از هنر،علم،روزگارم و خاطره ها و... اما بی ادعا... چرا که همه اوست و من او را دوست دارم، چه در جهنم و چه در بهشت... اما نازنین... هر منی بسیار است... تو کدام را می خواهی؟…

لوگوي وبلاگ

 

دلکده

پیام
برای تماس با نويسنده:
Panahi.Mohsen@Gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright delkadeh.com 2007