یادت باشه بعد از هر شکستی یه زندگی تازه رو شروع کنی...
با شکست مبارزه کن ... شکست پایان نیست...
...و تو غصه می خوری...
...و من قصه غصه هایت خوب می دانم...
...و می دانم کنج تنهایی نشته ای در انتظار باران...بارانی که شاید هیچ نبارد...
...و آنگاه که خسته شدی از این همه تنهایی... غصه هایت مجازی می شوند...
...و آنگاه رهگذری می آید... از جنس باران ...خسته...و می پرسد چه می کنی؟...
...می گویی می خندم...دروغ می گویی...رهگذر می خندد...به تمسخر...
...و تو می گویی نه...به غصه هایم می خندم...به آنها که دلم را پارهپاره می کنند...
... به آنها که هنوز نمی دانم سر آغازشان چیست...و نمی دانم پایانشان کجاست...
...و رهگذر باز می خندد... از روی اعتماد...
...و می رود... بی آنکه هیچ بگوید... و هنوز در کنج تنهایی غصه می خوری...
... دیگر خسته می شوی... اینبار به یاد رهگذر می نشینی و می بینی و شاید هم خوب می بینی...که دیگر غصه ای نیست ...
...از کوله رهگذر بوی غصه ها را حس می کنی...
... او دیگر خسته نیست...
...امان از روزی که رهگذر در انتظار رهگذری بنشیند...یا شاید هم در انتظار بارانی که شاید هیچ نبارد...
... من نیز در انتظار رهگذر نشسته ام...بی گمان او خواهد آمد...
... و بی گمان خداوند سنگدلترین نگهبان دلهاست...
گفتار بی ربط...
... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم...خاک همیشه خشک است...
... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...ماه همیشه تاریک است...
... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم...نان همیشه تلخ است...
... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم...زبان همیشه دروغ است...
... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم...بی گانه همیشه خسته است...
... یادم باشد... در انتظار او بنشینم... او همیشه هست... همیشه خوب است...