جستجو در وبلاگ:

۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۴

6

● لينک‌های روزانه بايگانی
● لينک‌های هميشگي
زمان بی کرانه، ايران جاودانه ... اکرنه
جنگل و خاکستر
رهگذر خسته
کاش سجده می کردی
قله صفر
فیروزه
...هیاهو…
آدم خونه به دوش
مادر سپید (مامان)
نوشته هایی برای دخترم (مامان)
آهو کوچولو (مامان)
ارغوان و مامان و باباش (مامان)
ميهن هاست
.: دلتنگ عشق :.
زن سی ساله (مامان)
نيک آهنگ کوثر
viva
سالهايي که بدون آزادي گذشت
داريوش کبير
ياس
kind-nurse
\\\ستاره بانوی آسمان///
کلمه به کلمه (مامان)

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۱ بازديد
ديروز: ۵ بازديد
اين ماه: ۳۲۲ بازديد
از ابتدا:
۲۳۵۱۳ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۲۰ اسفند ۱۳۸۳ .
تولد...يه برگ زرد ديگه و يه برگ سبز ديگه... (افروزجان تولدت مبارک...) . روزانه

...و دوست دارم اینو که پارسالم براش نوشتم...امسال هم براش بنویسم...شاید تکرار ی باشه ... شاید شبیه به یه متن قشنگ نباشه...اما هرچی باشه از دلمه...شاید هم یه واقعیت باشه...واقعیت قشنگتر از زیباییه...

 

 

و من بي رنگ

و پدر سبز

و مادر آبي

و برادر بنفش

و برادر قرمز

و برادر زرد

و برادر نارنجی

و تو سفيد مرا کامل کردی

...

و خواهر نيلي

و سفيد من كامل شد...

 

 

خواهر گلم...عزیز دلم...افروز عزیزم...تولد (۲۴ سالگيت) مبارک...(قابل توجه اونايی که نظر دادن )

( تولد یک سال و شش ماهگیت برای من مبارک...)

هركودكي

 با اين پيام به دنيا ميآيد

كه خدا

 هنوز از انسان نوميد نيست

                                (رابيندرانات تاگور)

۱۳۸۴/۱۲/۲۰

http://matinblog.persianblog.ir/1382_12_matinblog_archive.html#1543461

رهگذر...

راستی متن قبلی رو تازه نوشتما...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۰:۴۷ لينک
۱۱ اسفند ۱۳۸۳ .
غصه من و تو.. . ادبي

یادت باشه بعد از هر شکستی یه زندگی تازه رو شروع کنی...

با شکست مبارزه کن ... شکست پایان نیست...

 

 

...و تو غصه می خوری...

...و من قصه غصه هایت خوب می دانم...

...و می دانم کنج تنهایی نشته ای در انتظار باران...بارانی که شاید هیچ نبارد...

...و آنگاه که خسته شدی از این همه تنهایی... غصه هایت مجازی می شوند...

...و آنگاه رهگذری می آید... از جنس باران ...خسته...و می پرسد چه می کنی؟...

...می گویی می خندم...دروغ می گویی...رهگذر می خندد...به تمسخر...

...و تو می گویی نه...به غصه هایم می خندم...به آنها که دلم را پارهپاره می کنند...

... به آنها که هنوز نمی دانم سر آغازشان چیست...و نمی دانم پایانشان کجاست...

...و رهگذر باز می خندد... از روی اعتماد...

...و می رود... بی آنکه هیچ بگوید... و هنوز در کنج تنهایی غصه می خوری...

... دیگر خسته می شوی... اینبار به یاد رهگذر می نشینی و می بینی و شاید هم خوب می بینی...که دیگر غصه ای نیست ...

...از کوله رهگذر بوی غصه ها را حس می کنی...

... او دیگر خسته نیست...

 

...امان از روزی که رهگذر در انتظار رهگذری بنشیند...یا شاید هم در انتظار بارانی که شاید هیچ نبارد...

... من نیز در انتظار رهگذر نشسته ام...بی گمان او خواهد آمد...

 

 

... و بی گمان خداوند سنگدلترین نگهبان دلهاست...

 

 گفتار بی ربط...

 

... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم...خاک همیشه خشک است...

... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...ماه همیشه تاریک است...

... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم...نان همیشه تلخ است...

... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم...زبان همیشه دروغ است...

... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم...بی گانه همیشه خسته است...

... یادم باشد... در انتظار او بنشینم... او همیشه هست... همیشه خوب است...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۷:۳۸ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
روزانه
علمي
شهري
فرهنگي
سياسي
ادبي
ماندانا

بايگانی
خرداد ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



تکه تکه ها
۱

من؟

می نویسم... بی ادعا و بی کنایه... از خودم، از تو و دیگرانم، و گه گاهی از سیاست، از هنر،علم،روزگارم و خاطره ها و... اما بی ادعا... چرا که همه اوست و من او را دوست دارم، چه در جهنم و چه در بهشت... اما نازنین... هر منی بسیار است... تو کدام را می خواهی؟…

لوگوي وبلاگ

 

دلکده

پیام
برای تماس با نويسنده:
Panahi.Mohsen@Gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright delkadeh.com 2007