جستجو در وبلاگ:

۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹

6

● لينک‌های روزانه بايگانی
● لينک‌های هميشگي
زمان بی کرانه، ايران جاودانه ... اکرنه
جنگل و خاکستر
رهگذر خسته
کاش سجده می کردی
قله صفر
فیروزه
...هیاهو…
آدم خونه به دوش
مادر سپید (مامان)
نوشته هایی برای دخترم (مامان)
آهو کوچولو (مامان)
ارغوان و مامان و باباش (مامان)
ميهن هاست
.: دلتنگ عشق :.
زن سی ساله (مامان)
نيک آهنگ کوثر
viva
سالهايي که بدون آزادي گذشت
داريوش کبير
ياس
kind-nurse
\\\ستاره بانوی آسمان///
کلمه به کلمه (مامان)

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۳۷ بازديد
ديروز: ۵ بازديد
اين ماه: ۳۴۸ بازديد
از ابتدا:
۲۳۵۳۹ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۱۴ مرداد ۱۳۸۵ .
آخرين بار ... . روزانه

                             ( و اين غا فله ی عمر عجب می گذرد )

به نام او كه همه اوست ...

"و (او) از صدای پای قلب به نقطه ی سكوت رسيدم ! 1382/12/28"

و من دوباره می نويسم ، سه باره ، چهار باره ... و خط می زنم !

سخت است ... (هنوز هم نمی دونم چرا پست آخر رو به من دادی آپ كنم !؟ )

و تازه می فهمم كه چرا اينبار پاييز بوی انتها می داد ...

پاييزی كه نشان از بهار است !

كه چرا نقطه ی سكوت پر از حرف است ...

كه چرا ديگر نمی گويد نمي نويسد ...

حرفهاي نگفته ای كه فرياد می زند آغاز يك پايان را !!!

كه چرا چشمانش را بسته ؟!

شايد خواب است ...

و شايد بيدار !

اما نه ! رهگذر خسته است ...

چشمانش را بسته می خواهد كمی بخوابد ... !

هيسس ... !!!!!!

"و (او) از نقطه ی سكوت به اُدنگ روزگار رسيدم ! 1385/5/14"

 

*** 

گفتار بی ربط :

اما اينبار با ربط !

***

شاگرد : استاد ؟! رهگذر پس كی بيدار می شه ؟!

استاد : بيدار می شه ... چيه هنوز نخوابيده دلت واسش تنگ شده ؟!

شاگرد : هان .. ؟! من ...؟! راستش ...

استاد : ...

شاگرد : ياد ققنوس افتادم كه به خاكستر غسل می كنه و دوباره متولد می شه ...

استاد : رهگذر هم بيدار می شه ... خيالت راحت !!

اما با خا كستر ؟!! نه ... شايد آب ، شايد خاك ، شايد باد ... و شايد هر سه با هم !!

شاگرد : استاد ؟!

استاد : هيسس می خوای بيدارش كنی ؟!!

شاگرد : ...

استاد : می دونم قصه ی ققنوس افسانه است ، اما ، رهگذر، افسانه ؟؟ نه !!!!

شاگرد : استاد ؟!

استاد :هيسسس !! بزار بخوابه ... بيدار كه شد از خودش بپرس ...

شا گرد : پس منتظر می مونم تا بيدار شه !!!

                                                                           ... پايان ...

                                                                " سنجد _ تابستان 1385"

 

انتخاب با توست ! می تواند به صورت :

"صبح بخير خدا " يا " خدا ، صبح بخير" باشد .

                                                               وين داير

جای پای یک رهگذر(۱) ساعت ۱۷:۲۶ لينک
۱۲ آبان ۱۳۸۴ .
چرا من...؟... . روزانه

... و اينبار پاييز بوی انتها می دهد...

 

چرا من...؟...

 

                                                   

 

***

گفتار بی ربط...

تعهد يا تعصب؟...

***

شاگرد: استاد اين چی میگه؟ چرا اينقدر حرف الکی می زنه؟

استاد: نمی دونم... يه جورايی انگار نمی فهمه... فکر کنم ايراد از مغزش باشه...

شاگرد: آره استاد آخه اونی که اون بالا نوشته يعنی چی...

استاد: ... اون جمله خطرناکيه...

شاگرد: آخه استاد...

استاد:...

...

شاگرد: راستی استاد... فرق تعهد با تعصب چيه؟...

استاد: راستش خودمم درست نمی دونم... اما فکر کنم يه چيزی شبيه به يه خودکاره...

شاگرد: ( توی دل: باز اين شروع کرد به چرت و پرت گفتن... اينم مثل اون بالایيه چت ميزنه ها...) ... خوب چطور استاد؟...

استاد: خوب يه جورايی مثل لوله خودکار و توييشه... لولش مثل تعصب می‌مونه... انعطاف پذير نيست اگرم خمش کنی می شکنه... اما توييش نه...توييش مثل تعهده... يه جورايی می تونه مانور بده بعدشم بر می گرده سر جاش... البته نه هر خودکاری...

 

دنيا تباهی نمی پذيرد... اين از آسمانش پيداست... نگاه کن... هنوز آبی است...

رهگذر...

جای پای یک رهگذر(۳) ساعت ۲۴:۰۲ لينک
۲۴ مرداد ۱۳۸۴ .
خودکشی ... نه... آهو و غولش... . ادبي

... اتفاقهای بزرگ چه دلایل ساده ای دارند...

... اما نه... انگار اتفاقهای ساده... دلایلی بزرگ دارند...

 

... و باز هم گوشه ای از قلبی دیگر...

... و تو خسته ای...از دورنت...از دنیای درونت... از دنیای بیرونت

... از آنچه تو را سخت در آغوش می فشارد...

... آری ... قصه قصه درد است و تنهایی...آری قصه تنهایی...

... نمی دانم از کدامین نشانی...اما خوب می دانم...زبانم را می فهمی...

... غرور همیشه سنگ بر شیشه بوده...اما نه... انگار غرور کلوخ بر شیشه است...

... نابودی از آن هر دو...

... از خودکشی گفتی...

... زاییده غرور است و بس...

... غرور را هرچه ترجمه کنی... باز همان غرور است...

... بدان که هیچ طرفداری ندارد...

... تو تنهایی و من قصه غصه هایت خوب می دانم...

... بيا و باران را آلوده نکن...باران حرمتی دارد به اندازه آسمان...

... گمان نکنم غولت اينقدرها قوی باشد...

... حرف بسیار برایت دارم...اما... نه اینجا...

...

...

 

... یادم باشد ستاره های آسمان را نچینم...

... شاید ستاره من نباشد...

... فکر می کنی قلب من ستاره دیگری باشد؟...

 

... ( اگر اون بره...من کافر می شم...این شرط من با خداست......خدايا خودت کمکش کن...)...

...

...نمی دونم...اگه هر آدمی قرار بود ستارشو بگیره...که دیگه ستاره ای نمی موند...این همه آدم بی ستاره به امید ستاره تو به آسمون نگاه می کنن...

 

...آهو همیشه دشت را بی خستگی می پیماید...

...آهوی کوچه های رهگذر خستگی نمی شناسد...

...او همیشه تنهاست و تنها سفر می کند...

 

***

شاگرد: استاد؟...به نظرتون هر آدمی توی آسمون یه ستاره برای خودش داره؟...

استاد: نه پسر ... گمون نکنم... دنیا اینقدری عدالت نداره که بخواد برای هر کسی یه ستاره داشته باشه...

شاگرد: استاد... پس از کجا بفهمیم ستاره داریم یا نه؟...

استاد: ببین پسرجان...تو باید ستارتو درک کنی...برای خودت ستاره بساز...اونوقت دیگه کسی هم نمی تونه بگیرتش...

شاگرد: اما استاد شما حتما می تونید ستاره منو پیدا کنید...

استاد: منظورت چیه؟...

شاگرد: هیچی استاد...

....

شاگرد: استاد پس اونی که اون بالا خودکشی کرده چی؟... ینی اون ستاره نداشته؟...اصلآ چرا؟...

چرا خودکشی؟...

استاد:...درد اونو خودمم نمی دونم...اما می دونم کار اشتباهی کرده... توی دنیا هرچیم بی راهه باشه به راه ختم می شه... ولی اون حق داره...من بهش حق می دم...

شاگرد:...اما استاد...

استاد:...هیسسسسسسسسس...

جای پای یک رهگذر(۱) ساعت ۳۵:۵۵ لينک
۲۱ فروردين ۱۳۸۴ .
پرواز... . ادبي

...و من انسانها را از بیرونشان می بینم...آنها بسیار ضعیفند...اما... قدرتی پنهان دارند...که خود نمی دانند...

 

... و حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ...اما خسته...

... دلم پرواز می خواهد...

... دیگر کوله ام خالیست...

... دیگر صدای باران هم درمان نیست...

... باید بروم...

... جای من اینجا نیست...

... بروم آنجایی که باران از اوست...

... جایی فراسوی ابرها...

... آنجا که سنگها هم نفس می کشند... راهها به دو راهی ختم نمی شوند...

... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...

... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند...

... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند...

... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم يعنی ...نيمی بردار و نيمی ببخش...

... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد...و آنجا که آبی نیست ... آبی تر است...

... آنجا که دیگر نفس نیست...

... همه اش عشق است و عشق است و عشق...

...

... اما نه....

... هنوز قلم به دستانم چسبیده...

... انگار هنوز هم باران درمان است...

...

... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده...گویی پایان راهی...

...  یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند...

...

...  یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم...خاک همیشه خشک است...

...  یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...ماه همیشه تاریک است...

...  یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم...نان همیشه تلخ است...

...  یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم...زبان همیشه دروغ است...

...  یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم...بی گانه همیشه خسته است...

...  یادم باشد ... در انتظار او بنشینم...او همیشه هست...همیشه مهربان است...

 

 

... و بی گمان خداوند سنگدلترین نگهبان دلهاست...

 

رهگذر...

 

...هرکجا هستم باشم...

          آسمان مال من است ...

                            حنجره ... فکر ...

                                         هوا ... عشق...

                                             زمین مال من است...

 

 

راستی سال نوتون مبارک... نوروزتون پيروز ... هميشه دلتون شاد ... هميشه لبتون خندون ... هميشه خوابهای خوش ببينيد...

جای پای یک رهگذر(۰) ساعت ۲۶:۵۲ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
روزانه
علمي
شهري
فرهنگي
سياسي
ادبي
ماندانا

بايگانی
خرداد ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



تکه تکه ها
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹

من؟

می نویسم... بی ادعا و بی کنایه... از خودم، از تو و دیگرانم، و گه گاهی از سیاست، از هنر،علم،روزگارم و خاطره ها و... اما بی ادعا... چرا که همه اوست و من او را دوست دارم، چه در جهنم و چه در بهشت... اما نازنین... هر منی بسیار است... تو کدام را می خواهی؟…

لوگوي وبلاگ

 

دلکده

پیام
برای تماس با نويسنده:
Panahi.Mohsen@Gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright delkadeh.com 2007