● در این نوشته ها گاه گاهی افرادی می گذرند که هر کدام عقیده ای خاص دارند:
بی بی: یه پیر زن سنتی و خوشرو و مهربون و توپولی که بهترین آدمه برای حرف شنیدن
داش آکل: یه لوطی با مرام که حرفش همیشه حرفه و اگه سرش بره، قولش نمیره
گلاب: یه دختر کوچولو و مهربون که دلش مثل دل یه گنیجشکه و در ضمن خواهر بزرگتر متین میشه
متین: یه پسر کوچولو که زندگی رو یه کمی سخت می گیره و یه کمیم عجوله و زیادم دوست نداره کسی تو کاراش دخالت کنه و گه گاهیم حرفای گنده گنده میزنه
سارا: یه دختر خانم جوون و فیس و افاده ای که همش دنبال یکیه بیاد بگیردش
بابک: یه جوون خوشتیپ و خوش فکر که خیلی دنبال پیشرفته و دستی هم در موسیقی داره
حاج مراد: یه حاجی که سنی ازش گذشته و همیشه دنبال نصیحت جووناست و یه کمیم به جوونا سخت میگیره
کامبیز: یه پسر لات که یه کمی بد دهنه و اصلآ هواسش نیست که با کی و کجا داره حرف میزنه
مهندس: که خیلی دنبال علم و تحصیلات و البته مدرکه، خیلی با کلاسه و سعی میکنه همیشه کلاسشو حفظ کنه
پدرام: که توی جنگ شیمیایی شده و حال خوشی نداره، خیلی آرومه و بیشتر توی فکره
لاله: اون هم مثل پدرامه اما حالش یه کمی از پدرام بهتره، اما با اینکه حالش خوب نیست اما زن فعالیه